چرا خیلی‌ها شعر نیما را دوست ندارند و نمی‌خوانند

شعر نیما با اقبال عمومی مواجه نشده است. این وضع را مقایسه کنید با شعرهای شاعرانی چون شاملو، فروغ و سهراب که استقبال فراوانی از آنها به عمل آمده و می آید.

شعر نیما، صرفا در میان منتقدان و شاعران حرفه ای خواننده دارد و با وجودی که این طیف، شعرهای پدر شعرنو را از منابع اصلی کار خود می دانند، اما عموم مردم به سراغ آن نمی روند.

چرا شعر نیما با همه عظمتی که دارد، نمی تواند به صورت گسترده وارد جامعه شود و مخاطب فراوان پیدا کند؟

نگاهی به مفاهیم، محتوا و زبان شعرهای پرمخاطب نشان می دهد همه آنها بخشی از روح زمان خود را با زبانی که مورد پسند مخاطب است ارائه می دهند. این شعرها گرچه ممکن است فرازمانی نبوده و در محدوده زمانی خاص بگنجد اما همان محدوده زمانی را بسیار شاعرانه و قابل درک و فهم به تصویر کشیده اند.

شعر فروغ به عصیانگری زن امروز و نیز بحران انسان مدرن اشاره دارد که از دغدغه های اصلی زن و انسان ایرانی است. شعر سهراب، شعری است درون گرا و نوعی کناره گیری از جهان تکنولوژیک، علم زده و پرتنش که انسان امروز را سخت آزار می دهد. این شعر(چه آن را شعر عارفانه بنامیم و چه دادائیست) آدمی را از قیل و قال دنیای پراضطراب امروز جدا کرده و به کنجی دور از هیاهو فرامی خواند. طبیعی است که چنین شعری نیز خوانندگان زیادی به دست آورد. شعر شاملو نیز بیشتر بر ارزش های انساني و نيز ایدئولوژیک تکیه دارد که بی تردید بر ذهن و احساس بخش وسیعی از جامعه ما تاثیرگذار بوده و این شعر را مورد علاقه این گروه قرار می دهد. علاوه بر مضامین و مفاهیم به کارگرفته شده، زبان شعری این شاعران نیز همسو با محتوای شعرشان، جذابیت لازم را ایجاد می کند. زبان محاوره فروغ، زبان هندسی سهراب و زبان فخیم و اسطوره ای شاملو به گونه ای عناصر شعری را کنار هم قرار داده و عرضه می کنند که با طبع خواننده، سازگاری دارد.

اما شعر نیما چه دارد و به عبارتی چه ندارد که مانع ورود آن شعرهای بزرگ به جامعه می شود؟
نیما را پدر شعر نو می نامند. این خود بزرگترین ویژگی شعر نیماست که او را بر قله شعر معاصر می نشاند. زبان، تکنیک، واژه های به کارگرفته شده و ... در شعر نیما به تمایز شعر او با گذشته می انجامد. علاوه بر این تغییر نگاه هستی شناسانه شاعر که نیما در قالب بحث ابژکتیو و سوبژکتیو به آن می پردازد، باعث رویکرد متفاوت شعر به جهان شده است. در این چارچوب، او نظریه پردازی بزرگ در عرصه شعر نیز هست که بیشتر در نامه هایش به آن پرداخته است.

به نظر می آید شعر نیما همه ویژگی های یک شعر بزرگ را دارد مگر پرداختن عام تر به روح زمان و شرایط موجود که همین امر، شعر او را از دسترس طیف های مختلف جامعه دور می سازد.

شعر شاگردان نیما قدرت زبانی، تکنیک، عمق و شاعرانگی شعر استاد را ندارد اما توانسته است همسو با روح زمان و پرداختن عام تر به آنها، بخشی از نیاز مخاطبان عام را با وضوح و به صورت مستقیم و ساده و در همان حال شاعرانه پیش چشم بگذارد. فقدان همین ویژگی است که شعر نیما را برای حضور گسترده در جامعه دچار مشکل می سازد. به عبارت دیگر شعر نیما آن قدر بزرگ است که امکان مراجعه عمومی و فهم جمعی از آن سلب می شود.

مي‌توان گفت بیان مفاهیم عمیق در قالب و با زبانی دشوار نمی تواند موفقیتی در به دست آوردن مخاطب عام به دست آورد بلکه اثری موفق است که بتواند آن مفاهیم را ساده بیان کند. به اين ترتيب شعر نیما دغدغه ها و دلمشغولی زمان خود را، آن‌چنان که روح و روان و ذهن جامعه ایرانی با آن درگیر بوده و هست، نتوانست عرضه كند. علاوه براین این شاعر نتواسته سادگی مورد انتظار جامعه را بر زبان شعر خود حاکم نمايد.

باید گفت شعر نیما مملو و سرشار از «تازه»هاست اما این تازه ها فقط برای کسانی که به شعر به صورت تخصصی می پردازند مقبولیت داشته و پسندیده است نه برای مخاطبانی که دوست دارند شعر با زبان کم و بیش روشن و شفاف آینه احساس و اندیشه آنها باشد. در واقع شعر نیما شعر آموزش است و برای یادگیری و آموختن مناسب است نه برای لذت بردن طیف های مختلف اجتماعی.

علاوه بر اینها شعر نیما را شعری کم و بیش «فردی» نیز باید تلقی کرد. او به سیاست، عشق، فلسفه، ملت و... از منظری می نگرد که خاص نیماست. طبیعتا چنین نگاهی که اختصاص به همگان یا طیف وسیعی از جامعه ندارد نمی تواند خواننده عام هم داشته باشد. به همین دلیل شعر او  به فردیتی  رسیده که با وجود عمق زیاد امکان ارتباط گرفتن را از مخاطبان عام گرفته است.

بیان آنچه گفته شد می تواند واقعیتی قابل تامل برای کسانی باشد که می خواهند به شعر و شاعری در جامعه ایران بپردازند. تاریخ ادبیات ما، امثال نیما را کم به خود دیده است که به اصطلاح « پدر» جریانی نو باشند. شاعرانی چون رودکی و نیما که هر یک را به نوعی « پدر» شعر می خوانیم بزرگانی هستند که کمتر ظاهر می شوند.

این امر به شرایط تاریخی و مقاطع و دوران حساس جامعه بستگی دارد که نقاط عطف را می سازد. ظهور شعر فارسی را اگر به رودکی نسبت می دهند باید قرن ها می گذشت تا جامعه ایران به دلیل ورود تجدد و مدرنیسم به شعر دیگری می رسید. تنها گذر از سنت و مواجهه با دنیای جدید بود که باعث ظهور شعر جدید و نو شد. نیما در چنین شرایطی شعر نو را خلق کردو پدر شعر نو نام گرفت. بدیهی است چنین شرایطی همواره اتفاق نمی افتد که شاعری را برای بنیان گذاری شعری جدید نیاز داشته باشد.

اما از سوی دیگر اگر رودکی پدر شعر فارسی نام گرفت پس از او بزرگانی چون مولوی و سعدی و حافظ آمدند که در همان چارچوب شعر رودکی شعر سرودند و شعرهایشان بسیار بیشتر از رودکی مورد استقبال قرار گرفت. همانگونه که گفتیم نیما و شاگردان او هم از همین گونه اند. به این ترتیب در جامعه ما همچون هر جامعه دیگر، بنیان گذار شعر متفاوت و دیگرگونه، نیازی نیست که در فواصل کوتاه زمانی رخ بنماید، اما نیاز به شاعرانی که بتوانند در چارچوب شعر بنیان گذاران شعر جدید، به مخاطبان پاسخ دهند و شعرشان، شعر مقبول و مطلوب جامعه باشد، نیازی است که فراوان احساس می شود.
امروزه شرایط به گونه ای است که شاعر بزرگی چون نیما را پرورش نخواهد داد، اما امکان پرورش شاعرانی چون شاملو و فروغ و سهراب وجود دارد. گرچه این« امکان» به شرایط بسیاری بستگی دارد اما شرط بخش مهم و عمده آن، شاعر است، یعنی کسی که می خواهد شعر بگوید.