مقاله
محفلگرايي و باندبازي
محمدهاشم اكبرياني (برگرفته از مجله آزما)
«باندبازي ميكنند»، «فقط از بچههاي خودشان مطلب ميزنند»، «اهل محفلگرايي هستند و بقيه را بايكوت كردهاند»، «به جز تيم خودشان از كس ديگر مطلب چاپ نميكنند» و...
چنين جملاتي سالهاست زبان به زبان ميان بسياري از نويسندگان، روزنامهنگاران، شاعران، منتقدان و اهل مطبوعات ميچرخد و هنوز هم ادامه دارد. اما چگونه ميتوان به فهم درستي از اين جملات رسيد و به درستي و نادرستي آن پي برد؟ اگر بخواهيم ارزشگذاري كنيم بايد پرسيد «آيا باندبازي و محفلگرايي امري ناپسند و غيراخلاقي است؟ يا برعكس امري است لازم و در عين حال اخلاقي.»
در ادامه اين پرسشها سئوال ديگري نيز مطرح ميشود: منظور از «باندبازي» و «محفلگرايي» چيست و چه معنايي از آنها در ذهن افراد نشسته است؟
براي رسيدن به تصويري روشن بايد بحث را از همان روزنامهنگاري يا ژورناليسم آغاز كنيم. بهواقع بايد پرسيد رابطه ژورناليسم و دموكراسي چيست؟ به عبارت ديگر آيا ژورناليسم مبناي دموكراسي است يا دموكراسي مبناي ژورناليسم؟
متاسفانه بسياري از افراد در مورد رابطه اين دو و پاسخ گفتن به اين پرسش دچار اشتباه ميشوند. به نظر اين گروه، كه متاسفانه كم هم نيستند، دموكراسي مبناي ژورناليسم است نه ژورناليسم مبنای دموكراسي. درحالي كه اصول دموكراسي (بهجز زماني كه دولت با بودجه عمومي وارد عرصه ژورناليسم ميشود كه البته آنهم براي خود حرفهاي خاص خودش را دارد) خلاف اين نگاه پايهريزي شدهاند. بايد گفت ژورناليسم مبناي دموكراسي است نه دموكراسي مبناي ژورناليسم. طبيعي است اين بحث نياز به توضيح بيشتري دارد.
زماني كه ميگوييم دموكراسي اساس ژورناليسم است نشريات اعم از روزنامه يا هفتهنامه يا... را موظف كردهايم علاوه بر طرح نظرات و انديشههاي گردانندگان نشريه، افكار و آرا مخالفان و منتقدان را نيز منتشر نمايند. در اينجا هر گروه يا جرياني كه نشريهاي راهاندازي ميكند وظيفه دارد نشريه را تريبون همه گروهها و انديشهها (هر چند مخالف و متضاد انديشههاي خود) نمايد. به عبارت ديگر يك نشريه زبان يك گروه و جريان ادبي نبوده و آرا و نظرات طيفهاي مختلفي را منعكس ميكند.
در شكل دوم و زماني كه ميگوييم ژورناليسم مبناي دموكراسي است جامعهاي را مدنظر قرار دادهايم كه در آن گروهها و جريانات گوناگون آزادند تا توسط ابزار و رسانهاي به نام نشريه، عقايد و نظرات خود (و نه ديگران) را بيان كنند و در همان حال اين حق را نيز براي «غير از خود» قائلند كه حرفها و نظراتشان را در نشريه خويش عنوان كنند. يعني هر نشريه اين حق را دارد كه فقط به طرح انديشههاي خود همت گمارده و جایی برای ديگر نحلهها و جريانات قائل نشود و در همان حال اين حق را نيز براي ديگران به رسميت بشناسد كه نشريه اختصاصی داشته باشند و از آن طریق صرفا به طرح ديدگاههاي خود پرداخته و ديگران را به نشريهشان راه ندهند.
البته نباید فراموش کرد اگر عدهاي هم پيدا ميشوند كه نشريهاي راهاندازي ميكنند و در همان حال نظرات طيفهاي مختلف را چاپ كرده و انديشههاي متفاوت و متضاد را طرح ميكنند، در واقع منش و روش خود را بر اين اساس استوار كردهاند كه امري است پسنديده. اما بايد دقت داشت اين روش، ضرورت دموكراسي و اجباري براي همه گروهها و انديشهها و نگاهها و جريانات موجود در جامعه نيست.
گرچه در اينجا بحث به ادبيات مربوط ميشود اما شايد مثالي از جامعهاي كه در آن احزاب سياسي فعالند بتواند موضوع را روشنتر كند. به عنوان مثال در كشوري كه حزب كارگر و محافظهكار فعالند اينگونه نيست كه حزب كارگر نشريهاي راهاندازي كند و بعد در آن انديشه و ديدگاههاي حزب محافظهكار را ارائه دهد. طبيعي است كه حزب محافظهكار هم دست به چنين عملي نميزند. اما در همان حال هر دو حزب رقيب، براي ديگري اين حق را قائل است كه نشريه خود را داشته باشد و حرف خود را از طريق آن بيان كند.
اين امر در حوزه ادبيات نيز مصداق دارد. به عنوان مثال نشريه «نيويوركر» بيشتر به ادبيات راست ميپردازد و زماني كه نويسنده معروف «آپدايك»، به عنوان يكي از مسئولان اين نشريه، براي اولين بار به رمان «پنين» از «ناباكوف» پرداخت به عنوان يك سنتشكن معرفي شد چراكه اين نشريه بيشتر به راست متمايل است و توجه خود را به اين نحله ادبي معطوف كرده است. يا مثلا نشريات «ميشيگان كوآرترلي ريويو» و «لوئيزيانا ريتريچر» كه هر دو ادبيات چپ را محور مطالب قرار ميدهند نشريه خود را در اختيار دستِ راستيها نميگذارند. در مقابل نشرياتي چون «آمريكن ريويو» و «آتلانتيك مانثلي» كه در اختيار محافظهكاران و دستِ راستيها هستند و به ادبيات راست و محافظهكار گرایش دارند به ادبيات چپ توجه ندارند. علاوهبراين نشرياتي نيز هستند كه بيشتر به مثلا ادبيات مدرن يا پستمدرن يا كلاسيك اشاره دارند. به عنوان مثال در حاليكه نشريهاي چون «بوك ريويو» ادبيات مدرن و پستمدرن را مدنظر قرار ميدهد نشريه ديگري مانند «آمريكن تيل» ادبيات كلاسيك را پوشش ميدهد. به اين ترتيب مشخص ميشود كه اين نشريات بنا به خطمشي و طرز تفكر گردانندگان آن وجه خاصي از ادبيات را محور فعاليت خود قرار داده و به ديگر جريانات توجه چنداني نداشته و به نقد آنها مينشينند. اما نكته مهم اينجاست كه اين نشريات مانع از كار يكديگر نشده و فعاليت ديگران را حق آنها ميدانند.
حال ميتوان بهراحتي دريافت كه هر جريان و گروه ادبي اين حق را دارد كه در نشريه خود فقط از شخصيتها، كتابها، داستانها، شعرها و انديشههايي بنويسد كه همسو با اوست. چه دليلي دارد گروهي كه هزينههاي اقتصادي و حتي سياسي نشريه را خود ميپردازد تمام يا بخشي از نشريه را در اختيار گروهها و كساني قرار دهد كه با گردانندگان نشريه همسو نيستند؟ طبيعي است هر كس وابسته به گروه يا جريان ادبي خاصي باشد و برايناساس زماني كه فرصت و زمينهاي براي فعاليت مطبوعاتي بهدست آورد اين فرصت را در اختيار همان گروه يا جريان ادبي قرار دهد. آنچه مذموم و غيرقابل قبول است مانع شدن يا تخريب فعاليت ديگران است. اگر كسي صاحب نشريه يا قدرتي شود و از امكان فراهمآمده، براي محدود ساختن فعاليت جريانات ديگر و مخالفان خود بهره ببرد اينجاست كه بايد به شديدترين وجهي مورد انتقاد و اعتراض قرار گيرد در غير اينصورت افراد و گروهها آزادند در نشريه خود آنگونه كه ميخواهند به طرح آرا و انديشههاي ادبي بپردازند.
به اين ترتيب و با اين تعريف، وجود «باندبازي»، «محفلگرايي» و «رفيقبازي» نه تنها قابل قبول كه حتي مورد تقدير است. به نظر ميآيد كساني به اينگونه باندبازي و محفلگرايي خرده گرفته و يا به شدت به آن ميتازند كه خود توانايي تشكيل جريان ادبي يا باند يا محفل را نداشته و از سر ضعف، قادر به راهاندازي يك نشريه نيستند. قبول كه در جامعهاي چون ايران راهاندازي يك نشريه كار سختي است اما ناممكن نيست. همه آناني كه هماكنون نشريه ادبي (البته خصوصي و نه دولتي) تاسيس كردهاند در همين شرايط سخت كار ميكنند و فعاليت دارند. چه بهتر آناني كه ندارند نيز در پي آن باشند تا نشريهاي راهاندازي كنند و نظرات خود و باند يا محفلشان را به جامعه ارائه دهند. همين نكته يكي از دستاوردهاي بزرگ باندبازي و محفلگرايي است. اگر هر باند و گروه و محفلي به دنبال تاسيس يك نشريه يا راهاندازي يك سايت يا برگزاري مراسم و نشستهاي ادبي باشد ترديد نبايد داشت كه وضع ادبيات ما به مراتب بهتر از اين خواهد شد. باز هم تاكيد ميشود كه بايد پذيرفت در شرايط كنوني راهاندازي يك نشريه يا سايت ادبي هزينههاي مالي و سياسي خود را دارد و به راحتي امكانپذير نيست اما اين نيز درست نيست از باند و محفل و گروه و جرياني كه با همه اين مشكلات و هزينهها و با پذيرش ريسكهاي فراوان دست به انتشار يك نشريه يا تاسيس يك سايت ميزند انتظار داشت فرصت خود را بهراحتي در اختيار ديگران قرار داده و تريبوني براي مخالفان و منتقدان خود شود. به نظر ميرسد آنها كه از سرضعف و ناتواني قادر به انتشار يك نشريه و حتي راهاندازي يك سايت ادبي نيستند بيشتر طلبكارند و بيشتر بر كوس نفي باندبازي و محفلگرايي ميكوبند. بايد پرسيد چرا اين افراد كه مدام گله ميكنند و گاه به توهين و افترا رو ميآورند خود دست به كار نميشوند تا بتوانند امكاني براي طرح حرفها و انديشههاي خود فراهم آورند؟ چرا هميشه منتظرند ديگران سفرهاي بيندازند و آنها پاي سفره ديگران بنشينند و از نعمت رايگان آن بهرهمند شوند؟ چندي پيش يكي ازهمين افراد ايراد گرفته بود كه «فلان سايت ادبي اعلام كرده آثار منتشر شده در حوزه ادبيات داستاني را به راي گذاشته و آثار منتخب را معرفي ميكند» سپس همين فرد اظهارنظر كرده بود كه «آثاري كه انتخاب شدهاند همگي از يك طيف خاص هستند و معلوم است باندبازي شده»
بايد به ايشان گفت «اولا اينكه آيا واقعا باندبازي شده يا نه، امري است نامعلوم. اما گيريم كه كتابها به نوعي انتخاب شده باشند كه باندبازي شده باشد آيا فرد محترم ميداند همان كسي كه سايت را راه انداخته چند سال و با چه جانكندني سايتش را سرپا نگهداشته و با چه مشكلات مالي و سياسي و... كار را به اينجا رسانده؟» و در نهايت بايد گفت «آنها كه ميگويند بانيان و گردانندگان سايت باندبازي كردهاند ميتوانند خودشان سايتي راهاندازي كنند و وقتي سايتشان به اين درجه از اعتبار و آبرو رسيد برنامه انتخاب كتابهاي برگزيده را اجرا كنند تا كتابهايي كه به باند و گروهشان اختصاص دارد انتخاب و معرفي شوند.»
كساني كه به مطالب نشريات و نوع انتخاب كتابهاي ادبي ايراد ميگيرند و مدام نق ميزنند كه باندبازي و محفلگرايي شده شايد نميدانند كه حتي در جوايز بزرگي چون نوبل يا پوليتزر يا... هم طرز تفكر و نگاه خاصي غالب است و انديشه و نظر داوران است كه در نوع انتخاب موثر است. مگر ميشود يك داور و يا گردانندگان يك نشريه خود فاقد هرگونه نظر و بينش باشند و انتخابشان فارغ از اين بينش باشد؟ وقتي چنين است در انتخاب آثار برتر و مطالب يك نشريه نيز همين بينش و طرز تفكر وارد عمل شده و تاثير خود را برجاي ميگذارد.
با همه اينها بايد تكرار كرد كه يك باند گرچه مختار است از نشريه و هر فرصتي كه به دست ميآورد همسو با نظرات خود استفاده كرده و به نقد ديگران بپردازد اما اين به آن معنا نيست كه در اين راه به حذف ديگران بينديشد و مانعي سرراه فعاليت ديگران باشد.
موضوع ديگري كه در جوامعي چون ايران وجود دارد رانتخواري است. متاسفانه اين امر از رقابت واقعي و هموزن جريانات مختلف ادبي جلوگيري بهعمل ميآورد. اينكه گروه يا جرياني با وصل شدن به نهادهاي دولتي و بهرهگيري از آن، فرصتهاي بزرگي براي فعاليت بهدست آورده و براي خود امكانات بزرگي فراهم آورد امري نيست كه در چارچوب نظرات اين نوشتار بگنجد. اگر قبل از اين گفته شد كه هر باند و محفلي ميتواند آزادانه بنويسد و نظرات خود را بيان كند منوط به آن است كه از رانتهاي دولتي بهره نبرد. اگر چنين وضعي پيش آيد، كه متاسفانه در موارد زيادي پيش ميآيد، طبيعي است اين امر نميتواند مورد قبول این نوشته قرار گيرد.
نكته ديگري كه مطرح ميشود بيارتباط به همين موضوع نيست. بايد دقت داشت نشريات دولتي كه با استفاده از بودجه عمومي راهاندازي ميشوند جايگاه ديگري دارند و به نوع ديگري بايد در باره آنها سخن راند. نميتوان گفت اين نشريات نيز بسان نشريات خصوصي از اين حق برخوردارند كه صرفا طرح نظرات باند، گروه و جريان خود را مدنظر قرار دهند. آنها از آنجا كه با بودجه عمومي، كه متعلق به همگان است، راهاندازي شده و ادامه حيات ميدهند لذا بايد نگاهي همسان به همه گروهها و باندها و محفلها داشته باشند. گرچه اين سخن بيشتر ماهيت نظري دارد و نميتواند در عالم عمل بهطور كامل جنبه اجرايي و عملي به خود بگيرد اما اين انتظار هست كه نشريات و رسانههاي دولتي در هر حوزهاي از جمله ادبيات، نگاهي همهسونگر داشته باشند. متاسفانه در جامعه ما به دليل ماهيت دولتها اين امر بسيار نادر است. دليل آن نيز همانگونه كه گفته شد به ماهيت دولت در ايران بازميگردد. دولتها در ايران به دليل دراختيارداشتن بخش اعظم قدرت اقتصادي سعي در گسترش قدرت خود به همه حوزهها از جمله هنر و ادبيات دارند. بنابراين زماني كه نشريهاي ادبي تاسيس ميكنند قبل از هرچيز نيروها و افرادي را به خدمت ميگيرند كه همسو با نظر دولت بوده و خواستههاي دولتمردان را برآورده كند. اين نشريات كه به دليل تامين هزينههايشان از بودجه عمومي، بايد در خدمت همه گروهها باشند و نظر همه را منعكس كنند صرفا نظر و ديدگاه نزديكان به دولت را طرح ميكنند. نكته ديگر آن است كه نشريات وابسته به دولت بسيار بسته عمل كرده و محدود به شخصيتها و كتابها و نوشتههاي اندكي ميشوند، دليل اين امر نيز مشخص است؛ دولتها خود معمولا انديشههاي بسته و محدودنگر دارند. اين در حالي است كه در نشريات بخش خصوصي، به سبب فضاي كموبيش باز حاكم بر اين بخش، با اينكه هر گروه آزاد است فقط نظرات خود را بيان كند اما شخصيتها و انديشههاي بيشتر و متنوعتري پا به عرصه ميگذارند.
در مورد عملكرد نشريات دولتي بايد گفت موضوع به همينجا كه افراد، كتب و شخصيتهاي اندكي در آنها مطرح ميشوند ختم نميشود. همانگونه كه گفته شد دولت در كشوري مانند كشور ما به دليل قدرت فراواني كه دارد سعي ميكند قدرت خويش را به حوزههاي مختلف تسري دهد لذا از آنجا كه جاري ساختن و اعمال اين قدرت بستگي به حذف ديگران و باز شدن راه دارد پس لازم ميآيد منتقدان و كساني كه به نقد عملكرد دولت نشستهاند نباشند تا مسير اعمال قدرت هموار شود. از اينجاست كه برخي نشريات دولتي نه تنها صرفا به طرح ديدگاههاي خود پرداخته و برخلاف وظيفهاي كه دارند به «غير از خود» جايي براي اظهارنظر نميدهند بلكه در پي حذف ديگران و منتقدان برآمده و سعي ميكنند منتقدان و ديگران را از صحنه بهدر كند.
اگر اين رويه دولتي و نيز رانتخواري وجود نداشته باشد (كه البته واقعبيني حكم ميكند بگوييم اگر اين دو به حداقل ممكن برسد) آنگاه ميتوان گفت باندبازي و محفلگرايي (با تعريف و تحليلي كه از آن ارائه شد) نه تنها به ادبيات ضربه نميزند بلكه منجر به رقابت و به دنبال آن، شكوفايي و رشد ادبيات نيز خواهد شد.
محمدهاشم اکبریانی