مي‌بيني كار دنيا رو؟! بهش مي‌گم «عزيز من، تو موبايلي مي‌خواي كه هميشه در دسترس باشه ولي آخه لامصب موبايل بعضي وقتا شارژش تموم مي‌شه، بعضي وقتا باتريش ته مي‌كشه، بعضي وقتا دل و روده‌ش به هم مي‌ريزه، از همه بدتر بعضي وقتا مي‌يوفته يه جهنم‌دره‌اي كه اصلا آنتن نمي‌ده». مي‌گه «دوستي اين نيست كه مثل باد گاهي بياد و گاهي نياد. دوستي بايست مثل هوا باشه كه هميشه اطراف دوستت رو بگيره.» خنده‌م مي‌گيره كه نگو. مي‌خوام چيزي نگم و بذارم برم ولي دلم نمي‌ياد. مي‌گم « راس مي‌گي بابا، راس مي‌گي. ولي من نه هوا، كه همون بادم نيستم، البته هستم ولي باد معده دنيا كه دنيا واسه خجالتش و تو رودربايستي با اين و اون، اونو آروم آروم داره از فلان جاش پرت مي‌كنه بيرون كه يه وقت صداش همه رو به خنده نندازه و بوش حال بقيه رو به هم نزنه» بهم نگاه مي‌كنه و از غيظ لباش رو به هم فشار مي‌ده. منم قاه‌قاه مي‌خندم. چند لحظه كه نگام مي‌كنه مي‌گه بريم چاي بخوريم؟ مي‌گم بريم.