سگ دنيا رو يه جور ميبينه، ميمون يه جور، مورچه يه جور، مار يه جور، گنجشك يه جور و... كافي بود ذهن انسان هم كمي و فقط كمي پيچيدهتر يا سادهتر از ايني كه هست باشه بعد هستي شكل و ماهيت ديگهاي پيدا ميكرد! احمقانه است نه؟ راستي اصلِ هستي چيه؟ اصل دنيا چيه؟ اصل انسان چيه؟ اصل عشق چيه؟ اصل نفرت چيه؟ اصل «من» چيه؟ اصل «تو» چيه؟ اصلِ....؟ كسي نميدونه! چرا بايد دنيايي رو كه يه قورباغه ميبينه اصل ندونيم و دنيايي رو كه ما آدما ميبينيم اصل بدونيم؟ بعضي چيزا اونقدر احمقانهان كه آدم وحشتش ميگيره.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 10:44 توسط محمد هاشم اکبریانی
|
محمدهاشم اکبریانی