تبليغاتX
پرانتز بسته -


 از روزی که خواندم در چندجایی که رفته­ام توصیه کرده­ام. چه اتفاقی در این کتاب می­افتد که این کتاب به آدم حس خوب می­دهد؟ من بخش عمده­ی خواندن ادبیات را در لذت بردن از آن می­دانم. من از خواندن یک اثر لذت می­برم یا لذت نمی­برم. این لذت گاهی مربوط به تکنیکی است که نویسنده در آن کتاب خرج کرده است یا مربوط است به محتوایی که در کتاب جریان دارد. کتاب «آرامبخش می­خواهم» اما برای من لذت محتوایی بیش­تری داشت تا تکنیک داستانی. هفده داستانی که در این کتاب حضور داشتند تقریباً از یک نوع تکنیک نوشتاری بهره برده­اند و کمترین عدولی از این تکنیکی که نویسنده انتخاب کرده می­بینیم. اما بر می­گردیم به محتوای داستان­ها. محتوای تمامی داستان­ها حول محور عشق است. عشقی که یا به نتیجه می­رسد یا نه، از دست می­رود یا هم گاهی به جنون ختم می­شود. انواع عشق را در این کتاب می­توانیم ببینیم. شاید همین پرداختن به این مقوله است که آدم را در هنگام خواندن این آثار با خودش همراه می­کند و سرنوشت شخصیت­های داستانی برای خواننده مهم می­شود. من هنوز پس از خواندن نخستین داستان این مجموعه به شخصیت این داستان فکر می­کنم. این داستان را برای چندین نفر خوانده­ام و هنوز وقتی این داستان را می­خوانم به شخصیت سردرگم و به دنبال عشق و خانه­ی داستان فکر می­کنم.

نخستین داستان مجموعه­ی «آرامبخش می­خواهم» متفاوت­ترین داستان از نظر تکنیکی و نحوه­ی برخورد با داستان در این مجموعه است. در داستان اول اکبریانی از خط سیر داستان­های دیگرش در این کتاب خارج شده و نوعی دیگر از داستان را رقم زده است. داستانی که خط منطقی و دو دوتا چهارتای باقی کتاب را ندارد. زبان و روایتی که برای داستان­ها انتخاب شده، روایتی کلاسیک است. روایت و خط داستانی­ای است که در همه­ی داستان­های کلاسیک با آن رو­به­رو هستیم. اما داستان اول داستان دیگری است. داستان «سیب­زمینی و خنده» روایتی سوررئال از عشق است در عین این­که زبان کاملاً مشابه داستان­های دیگر مجموعه است. اما نحوه­ی برخورد اکبریانی در این داستان خارج از واقعیت و خارج از فرم داستان کلاسیک است. داستان دیگری از این مجموعه که مشابهت بیشتری به این داستان دارد داستان دوم است با نام «جفت». این دو داستان، داستان­های سوررئال موفقی هستند که توانسته­اند با زبانی ساده و به دور از پیچیدگی­های فرمی و زبانی و حتی روایتی خواننده را با خود همراه کنند. این داستان­ها در اتفاق سوررئال هستند بنابراین اتفاقی که در این دو داستان می­افتد متفاوت­تر و جذاب­تر به نظر می­رسد. یا حداقل باید این­طور بگویم، من اتفاق­های این دو داستان را بیشتر دوست دارم. وقتی از واقعیت خارج می­شویم و پا به دنیای غیرواقعی می­گذاریم وارد مرزی خطرناک می­شویم. مرزی که می­تواند یک نویسنده را به شکست برساند یا موفق کند. اتفاق­های غیرواقعی که باید آن­ها را واقعی جلوه بدهیم. یا به قول علمای داستان آن­ها را باورپذیر کنیم. این اتفاق در این دو داستان رخ می­دهد. داستان­هایی باورپذیر و آرامبخش. داستان­هایی از عشق.

«چند روز قبل من و شوهرم تو خونه نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون نگاه می­کردیم که یهو شوهرم بدون هیچ مقدمه­ای پرسید: از گذشته­م خبری داری یا نه؟ گفتم: یه کمی از گذشته­ت برام تعریف کردی و گفتی که چی بوده و چی نبوده ولی این که یادم مونده باشه چی گفتی، راستش نمی­دونم. شوهرم گفت: نه منظورم این نیست که از گذشته­م بگی، منظورم اینه که بگی اون کجاست و کجا می­تونم پیداش کنم؟ وقتی ازش پرسیدم: حالا چی شده بعد این همه مدت فکر پیدا کردن گذشته­ت افتادی؟ گفت: فکر می­کنم بعضی جاهاشو عوض کنم. منم که ترسیدم اون قسمتی رو که مربوط به دوره عاشقی­مون می­شه، عوض کنه، جواب نه دادم. البته واقعاً هم نمی­دونستم گذشته­ش کجاست و اونو کجا گذاشته. بعد شوهرم بلند شد که گذشته­شو پیدا کنه.» (ص 9)

در این داستان وارد یک سفر می­شویم؛ سفری که زن به دنبال شوهرش آغاز می­کند تا شوهر را پیدا کند و سفری که شخصیت اصلی داستان در آن است. شخصیتی که او هم خانه، مادر و عشقش را گم کرده است. مهم­ترین نکته در این داستان فضای صمیمی و آرامی است که در آن جریان دارد. هیچ کنش و کشمکش پیچیده­ای در این داستان وجود ندارد اما خواننده با آن همراه است. تنها کنش پیچیده­ی این داستان خنده­ی زن است به مرد در این داستان که می­توانست یک تصویر عشقی و داستان عشقی خلق کند اما چنین اتفاقی نمی­افتد. زن شماره­ی موبایلش را به مرد می­دهد. هنوز بعد از چندین بار خواندن این داستان به این فکر می­کنم آیا مرد در خارج از داستان به زن تلفن می­کند یا نه؟ این برای من خواننده مسأله­ای بغرنج شده. شاید اگر نویسنده­ی این داستان­ها را ببینم از او این پرسش را داشته باشم که: «تویی که به سرنوشت همه­ی شخصیت­های داستانت آگاهی آیا مرد به زن تلفن خواهد زد؟» حتی اگر خوانندگان دیگری که این داستان را خوانده­اند یا خواهند خواند از سرنوشت این مرد و زن اطلاعی کسب کردند مرا هم در جریان بگذارند تا من از نگرانی بیرون بیایم.

«اون وقت شماره موبایلشو داد به من و رفت پی کارش. منم که این­جور دیدم دوباره راه افتادم خونه­ای پیدا کنم و جایی برا زندگی کردن به دست بیارم... فقط نفهمیدم اون چند دقیقه­ای که با اون زنه بودم عاشقش شدم یا نه؟ گرچه قبلاً گفتم اصلاً چیزی به اسم عشق بینمون شکل نگرفت ولی واقعیتش نمی­دونم چرا صحنه­ای که با هم نشستیم و من همه­ی سیب­زمینی­هاش رو خوردم و اون کلی بهم خندید، هی می­یاد جلو چشمم و کیف می­کنم.» (ص 11)

داستان دوم هم به همین کیفیت روایت شده است اما از داستان سوم به بعد روال زندگی شخصیت­های قصه­ها به روال معمولی و طبیعی بر می­گردد؛ روالی که هر روزه ما شاهد آن هستیم و داریم این­طوری زندگی می­کنیم. اما شاید مهم­ترین داستان این مجموعه از نظر نویسنده، داستان «آرامبخش می­خواهم» باشد. این داستان ماجرای عشقی است که در زندان است و به معشوقش نامه می­نویسد و عشق و زندان را با هم مقایسه می­کند. نتایج فلسفی این داستان بسیار دلنشین است. اما به گمان من اکبریانی در این داستان کمی عجله به خرج داده و داستان را سریع تمام کرده است. نتیجه­گیری این داستان در ظرفیت داستان کوتاه نمی­گنجد. نویسنده می­توانست یک داستان بلند از این داستان داشته باشد و به صورت منطقی و آرام آرام شخصیت داستانش را به جنون بکشد. زمینه­های جنون در این داستان خیلی کمرنگ است اما ناگهان با جنون شخصیت داستان در بخش آخر قصه مواجه می­شویم که توقع ایجاد شده در من مخاطب را برآورده نمی­کند. داستان­های دیگری در این مجموعه نیز هستند که از زبان زن­ها و دخترها روایت شده­اند که در بعضی از آن­ها این زاویه دید زنانه زیاد در داستان خوش ننشسته است. اما در هر صورت در بسیاری از آن­ها با قصه­ای جذاب مواجه هستیم. بالاخره در این داستان­های عشقی سهم زاویه­ی دید زنانه نیز نباید فراموش می­شده.

عنوان این مطلب را گذاشته­ام «از تو سخن از به آرامی» این بخشی از شعر یداله رویایی است که درباره­ی عشق است. لطافت این شعر رویایی به اندازه­ی «آرامبخش می­خواهم» محمدهاشم اکبریانی است. حتماً داستان نخست این مجموعه را بخوانید و مرا از سرنوشت مرد و زن قصه مطلع کنید.

«آرامبخش می­خواهم» در شمارگان 1100 نسخه با 218 صفحه و قیمت 5500 تومان توسط نشر افکار به بازار آمده. سری «قصه­ی نو» با دبیری محسن فرجی چاپ می­شود. محسن فرجی در مقدمه­ی ابتدای کتاب، تلاش این مجموعه را در بازتاب صداهایی نو در ادبیات امروز ایران می­داند. «صداهایی که در حین تنوع و تکثر، در دو نقطه به هم می­رسند. یکی در نمایش جلوه­هایی از هویت ایرانی و دیگری در ارائه­ی شیوه­هایی تازه در قصه­گویی و روایت، ضمن احترام به سنت­های ادبی و خواسته­های مخاطب.»

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 16:14 نويسنده محمد هاشم اکبریانی |