تبليغاتX
پرانتز بسته - کارگزاران - حسین نوروزی - شعر
ادبی
امروز ( چهار شنبه ) به دفتر روزنامه تعطیل شده کارگزاران رفتم. گفته بودند امروز تکلیف حقوق بچه ها معلوم می شود!!!! اما هیچ خبری نشد و هیچکس هم نیامد جوابی بدهد. بچه ها قرار گذاشتند تا روز شنبه صبر کنند و اگر خبری نشد تصمیم جدیدی بگیرند.

کامپیوتر گروه ادب و هنر هنوز کار می کرد . آن را روشن کردم. عکس دوست خوبم حسین نوروزی ( عکس او را با آن مو و ریش بلند -زمانی که هنوز استعفا نداده بودیم به پس زمینه مانیتور آورده بودم )نمایان شد. یادش به خیر روزهایی را که با او و دیگر دوستان در خانه کتاب کار روزنامه نگاری می کردیم . البته در هفت هشت سال گذشته نه یکی دو سال قبل!

از دفتر روزنامه آمدم بیرون . کلی خاطره روی دوشم ماند که آدم نمی داند خاطراتی از این دست را چطور می تواند روی زمین بگذار تا هر چند وقت به چند وقت یاد آنها دلگیرمان نکند؟ اما راستش همین دلتنگی ها هم خوب است . خیلی خوب است.

 

       ۱

باران

بر سنگ های بیابان

چه می نویسد؟

کمانه قطره ها

دفتر مرا

پر از سطرهای یک دلتنگی پاک کرده اند

 

           ۲

زیر سقفی نفس می کشم

که خواب را

در تابوت کابوس

تقدیم آدم می کند

سایه بگستر

ای مهربان تر از آب در وقت تشنگی

 

             ۳    

همه چیز نفرین شده است

من به خواستگاری ستاره می روم

آسمان

قصه ابر را می خواند

 

               ۴

وسعت بی شکلی ام بی نهایت است

دیگر کدام قهوه می تواند

نقشی ازمن

در ته فنجان بگذارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 18:7  توسط محمد هاشم اکبریانی  |